مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
97
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - به أولاد صخر لعين دغا * يزيد آن كه بأمي بود با وفا زنا زاده ابن زياد لعين * كه با أو به ناحق نشسته به كين » چون اين عده به حسين عليه السلام پيوستند ، حر به آنها رو آورد وگفت : « اينها أهل كوفهاند . من اينها را زندانى مىكنم يا به كوفه برمىگردانم . » حسين فرمود : « من با جان خود از اينها دفاع مىكنم . اينها ياران منند ودر حكم همسفران منند . اگر از قرارى كه با هم داريم برگردى ، با تو مىجنگم . » حر دست بازداشت . سپس طرماح نزديك رفت وگفت : « با شما چندان كسى نيست . اگر جز هم اينان كه مىنگرم ملازم تواند با تو بجنگند ، براي آنها كافى است وپيش از آن كه از كوفه درآيم در پشت كوفه آنقدر جمعيت كه تاكنون در يكجا نديده بودم ، نگريستم واز آنها پرسيدم ، گفتند ، مىخواهند همه سان بينند وبه سوى حسين فرستند . تو را به خدا اگر مىتوانى يك وجب به آنها نزديك مشو وبه يك شهري دژمانند منزل كن تا تصميمى بگيرى ونقشه كارت روشن شود . بيا با من برويم ومن شما را در كوه اجا منزل مىدهم وآن كوهى است دژمانند وما از قشون پادشاهان غسان وحمير ونعمان بن منذر وسرخ پوستان وسفيد پوستان بدان پناهنده مىشديم وبه خدا هرگز خوارى نديديم . من با تو مىآيم وتو را در آن جا مىدهم ومىفرستى مردان قبيلهء طي كه در كوههاى اجا وسلمى هستند ، سواره وپياده گرد تو جمع مىشوند وبه خدا ده روز نكشد كه بيست هزار طايى شمشير زن فراهمگردد وتا جان دارند ، دستكسى به تو نرسد . » فرمود : « خدا تو را وقومت را جزاى خير دهد ! ما با اين مردم قرارى داريم واز آن نتوانيم برگشت ونمىدانيم سرانجام ما وآنها به كجا كشد . » أبو مخنف گويد : جميلبن مرثد از طرماحبن عدى برايم باز گفت كه من با آن حضرت وداع كردم وگفتم : « خدايت از شر جن وانس نگه دارد ومن خواربار براي خانوادهام از كوفه مىبرم وخرجى آنها با من است وآن را به آنها مىرسانم وبرمىگردم واگر به شما رسيدم ، از ياران شمايم . » فرمود : « رحمك اللَّه ! پس بشتاب . » دانستم كه هراسى از مردان دارد كه مرا به شتاب مىدارد . گويد : چون به خانوادهام رسيدم وآنچه را بايست بود نزد آنها نهادم ، وصيت كردم . خانواده أم گفتند : « اينبار كارى مىكنى كه پيش از آن نمىكردى ؟ » آنها را از دلخواه خود باخبر كردم واز راه بنىثعل آمدم تا نزديك عذيب الهجانات سماعة بن بدر را ديدم وخبر شهادت أو را به من داد وبرگشتم . من مىگويم اين روايت أبو جعفر طبري از ابىمخنف دلالت دارد كه طرماحبن عدى در كربلا نبوده واز شهدا نيست وبلكه چون خبر شهادت را شنيده ، برگشته با آن كه در همين مقتل منسوب به ابىمخنف آمده است كه طرماح بن عدي گفت : « من با زخم فراوانى ميان كشتگان كربلا افتاده بودم وقسمم راست است كه -